برگزاري مراسم آتشافروزي و رسم افروختن آتش، از زمانهاي کهن در مناطق نوروز متداول شده است. اين رسم بهصورت روشن کردن آتش در شب آخرين چهارشنبه سال متداول است و "چهارشنبهسوري" نام دارد.
ظهور آتش بازي
آتش بازي در شب چهار شنبه سوري در زمان ناصرالدين شاه و به وسيله ي فرانسوي ها در ايران رواج پيدا کرد.در ابتدا فقط براي سرگرمي شاه اين نمايش انجام مي شد پس از آن مردم هم در اين سرگرمي سهيم شدند و دستور نمايش آن در ميدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشاي آتش بازي مي ايستادند و کم کم به شکلي که امروزه اجرا مي شود در آمد.
در شب چهارشنبه سوري از هفت نوع خوردني و ميوه خشک مانند کشمش،نخودچي ،توت ،انجير ،خرما خشک ،آلوي خشک و باسلوق استفاده ميكنند. تمام اين مواد مقوي ساده و خوش مزه هستند و باعث سلامتي انسان ميشوند.
جالبترين و مرسومترين مراسم اين شب برپاکردن آتش با بته و خار در سرگذرها، بر سر بامها و يا در حياط خانههاست.
در گذشته افراد شرکت کننده در کنار آتش جمع ميشدند و همراه با رقص و آواز يک به يک از روي آتش ميپريدند و جمله "سرخي تو از من، زردي من از تو" را تکرار ميكردند، به اين معني که سرخي و تازگي و روشنايي آتش از آن من و زردي و مريضي و بدي من نيز از آن آتش، تا در آتش بسوزد و پاک شود.
وقتي آتش سوخته و تمام ميشد، اگر در خانه مراسم انجام شده بود، خاکسترها را جارو و جمع ميكردند و ميدادند يک نفر از خانه بيرون ببرد.
در اين موقع همه اهل خانه جمع شده، ميپرسيدند: "کجا مي روي؟"، ميگفت: "کوچه". ميپرسيدند: "چيچي ميبري؟" ميگفت: "درد و بلاي اهل خانه". اين شخص با خاکسترها بيرون ميرفت و در را روي او ميبستند. پس از آنکه خاکسترها را بيرون ريخت بر ميگشت و در ميزد. اهل خانه با هم ميپرسيدند: "کي هستي؟"، ميگفت: "منم". ميپرسيدند: "از کجا آمده اي؟"، ميگفت: "از عروسي". مي پرسيدند: "چي چي آوردي؟" ميگفت: "تندرستي".
قاشقزني
از کارهاي شب چهار شنبه سوري قاشقزني بود که زنان و مردان انجام ميدادند. چادرسرشان ميكردند و همراه کاسه مسي و قاشق چوبي به پشت در خانهها ميرفتند و قاشق را به لب کاسه ميزدند و منتظر ميماندند که ساکنان خانهها چيزي در کاسههايشان بريزند.
آنها اين کار ها را ميکردند تا به آرزو هايشان برسند. اگر در کاسه آن ها قند و نبات، پول، يا برنج و چيزهايي مثل اين ريخته شود نشاني از خوش کامي و خوبي است و به اين دليل است که در اين شب مردم به مراسم قاشق زني ميروند.
همچنين در اين رسم دختران و پسران جوان چادري بر سر و روي خود ميکشيدند تا شناخته نشوند و به در خانه? دوستان و همسايگان خود ميرفتند. صاحبخانه از صداي قاشقهايي که به کاسهها ميخورد به در خانه آمده و به کاسههاي آنها آجيل چهارشنبه سوري، شيريني، شکلات، نقل و حتي پول ميريخت.
بته
در گذشته از ظهر سه شنبه در خيابانها و کوچهها بته مي فروختند. بته براي اين است که درهمان شب (چهارشنبه سوري) ان را بسوزانيم تا آتش تشکيل شود و از روي آن بپرند. بعضي از مردم اعتقاد دارند که بته سوزاندن نشان اين است که بديها از ما دور ميشود و به اين شکل ميتوانيم سال خوبي را در پيش داشته باشيم.
در اين شب رسم است که آتش روشن کنند و از روي آن بپرند و در زمان پريدن بخوانند: "زردي من از تو، سرخي تو از من".
در شاهنامه فردوسي اشارههايي درباره بزم چارشنبهاي در نزديکي نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن اين جشن است. مراسم سنتي مربوط به اين جشن ملي، از ديرباز در فرهنگ سنتي مردمان ايران زنده نگاه داشته شدهاست.
فال گوش
فال گوش بعد از جستن از روي آتش و شکستن کوزه قضا و بلا، فال گوش ايستادن شروع ميشود. بعضي عقيده دارند که اگر شب چهار شنبه سوري فال بگيرند فالشان درست در ميآيد. از اين رو به ويژه در گذشتهها اگر کساني ميخواستند فال بگيرند، سر چهار راه به نحوي که کسي آنها را نبيند در تاريکي و يا دالان خانه رو به قبله ميايستادند و به گفت و گوي عابرين گوش ميدادند. اگر عابرين سخناني اميد بخش در مورد عقد، عروسي، معامله اي سود دار، خبر خوشي که شنيدهاند و يا مژدهاي که دادهاند، بيان ميکردند، به فال نيک گرفته ميشد و نويد آن بود که سالي نيکو و پر از شادي و سرور در پيش است و اگر بر عکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر، ناخوشي و خبر هاي ناگوار گفت و گو ميشد نشان اين بود که سال نو سال نيکويي براي فال گيرنده است.
رهگذران هم چون ميدانند شب چهارشنبه سوري است سر چهار راهها مواظب هستند حرفهاي اميد بخش بزنند. دربعضي اوقات نيز زنان کاسهاي را بر ميداشتند و به خانه اين و آن ميرفتند و با پول يا فلز يا شئ به کاسه ميزدند که صداي تصادم شئ و کاسه شنيده شود و صاحبخانه با خبر شود و بيايد دم در.
وقتي صاحبخانه ميآمد و آنها را ميديد حرفي رد و بدل نميشد. اگر صاحبخانه ميرفت و برايشان شيريني و آجيل ميآورد نشان خير و برکت بود و اگر نه بر عکس.
همچنين در اين شب رسم بود كه دختران جوان نيت ميكردند، پشت ديواري ميايستادند و به سخن رهگذران گوش فرا ميدادند و سپس با تفسير اين سخنان نيت خود را ميگيرند.

آش چهارشنبه سوري
آش چهارشنبه سوري يکي از اعتقادات مردم است که از ايران باستان سر چشمه ميگيرد و تا کنون در ميان زرتشتيان رواج داشته است.
آخرين چهارشنبه پيش از حلول سال جديد را چهارشنبه سوري مي گويند، که البته شب آن، يعني غروب سه شنبه مهم است نه خود چهار شنبه.
كوزه شكستن
مقارن غروب پيش از تشريفات جهيدن از روي آتش و گاهي هم بعد از آن بايد کوزهاي شکسته شود. اين رسم به اين شکل انجام ميشد که در يک کوزه کمي زغال (نشان سياه بختي) و اندکي نمک (نشان شوري چشم) و يک سکه کم ارزش ميگذاشتند و بعد از کمي رقص و دست به دست گرداندن اين کوزه، نفر آخر آن را سر بام ميبرد و از آن بالا به پايين مي انداخت.
کوزهاي که شکسته مي شد بايد کهنه ترين کوزه ها باشد زيرا آن کوزه حامل غمهاست. خلاصه چون ميشکست اهل خانه يک صدا ميپرسيدند: "چه بود شکستي؟"، ميگفت: "قضا - بلا". ميگويند: "توي آن چه بود؟"، جواب ميدهد: "توي آن غم و غصه".
اين عقيده نيز وجود دارد که ارواح گذشتگان افراد، در اين روز دوستان و ياران خود را نظاره مي کنند. بسياري از مردم خصوصاً بچه هاي خود را در لباسي مخفي مي کنند و در حاليکه با قاشق به ظرفي مي زنند به در خانه ها مي روند و مردم براي رفع بلا چيزي به آنها مژدگاني مي دهند، به اين سنت " قاشق زني" مي گويند . مردم براي اينکه آرزوهايشان به حقيقت بپيوندند به آنها انواع غذاها مي دهند، بعضي از اين هداياي مردم عبارتند است: سوپ، آجيل، ميوه، پسته، مغز بادام، فندق، انجير و کشمش.
بعضيها براي اينکه گره از کار فرو بسته آنها گشوده شود، گوشه دستمال يا چهار قد يا چادر يا پيراهن خود را گره مي زدند و مي رفتند سر گذر در يک جاي خلوت در تاريکي مي ايستادند اولين کسي که از آنجا عبور مي کرد خواه زن باشد خواه مرد يا بچه گره را جلو او مي بردند بي آنکه حرفي ديگر بزنند مي گفتند: "گره از کارم باز کن"، به کسي که اين پيشنهاد شده واجب بود که گره را باز کند و برود. اين گره گشايي به وسيله قفل هم ممکن است. در آن صورت بايد گفت "کار بسته ام را باز کن ".
براي اينکه کارها خوب شود و زندگي رونق گيرد و به ويژه دخترهاي دم بخت سفيد بخت شوند اعتقاد بر اين بود که بايد شب چهارشنبه سوري وقتي که هوا کاملاً تاريک شده رفت به دکان عطاري، که اگر دکان رو به قبله باشد بهتر است. آن وقت بايد يک پول به عطار نشان داد و گفت: "کندروشا براي کار گشا". البته عطار از جايش حرکت مي کند که کندروشا بدهد، همين که عطار رويش را برگرداند بايد فرار کرد. بعد به همين ترتيب بايد از دکان ديگر "خوشبو" بخواهند باز فرار کنند. بعد از دکان سوم که حتماً بايد رو به قبله باشد بايد اسپند و کندر بخرند و ببرند به خانه با تشريفات لازم دود کنند تا از چشم بد در امان باشند و کار بسته شان باز شود.
رسم ديگر اين بود که بايد هفت دانه پنجاه ديناري برداشت و از هفت دکان عطاري رو به قبله اسپند و کندر خريد و همه را مخلوط کرد و در يک کيسه ريخت و به ديوار رو به قبله آويزان کرد. شب، همين که تشريفات ديگر تمام شد موقع چراغ روشن کردن از آن اسپند يک مشت در آتش بايد ريخت. اين کار بايد به دست بزرگترين خانمي که در خانه هست، از نظر سن، انجام گيرد. او بايد بچه ها را يکي يکي از ميان دود اسپند بگذراند. قبل از ريختن اسپند در آتش بايد آنرا دور سر همه اهل خانه گردانده و اين ورد را بخواند: "اسپند اسپند دانه اسپند سي و سه دانه بترکد چشم حسود بيگانه. همسايه دست راستي، همسايه دست چپي، همسايه روبرو، همسايه پشت سر ... "
زنان شيراز در سابق عقيده داشتند که در شب چهار شنبه سوري بايد حتماً به سعديه رفت و در آب سعديه آب تني کرد. پير زنانِ با نشاط قديمي شيراز، در شب چهارشنبه سوري بزک نموده و مجلس عيشي رو به راه مي کردند. در اين مجلس از ترانه هاي قديمي خوانده مي شد و دايره نيز مي زدند و همه ابراز سرور مي کردند.
پس از ختم اين تشريفات اهل خانواده گرد هم جمع مي شوند وبه خوردن آجيل مشکل گشا شامل هفت نوع خشکبار و شيريني مي پردازند و به شادي و تفنن مشغول مي گردند.
در پايان نيز، پس از خوردن آجيل اهل خانه دور هم مي نشينند و فال ميگيرند. فال با حافظ يکي از فال هاي شب چهار شنبه سوري است ولي بهتر آن است که با "بولوني" فال گرفته شود. در همه خانه ها از اين شيشه ها يا کوزه هاي دهان گشاد که بولوني ناميده مي شود هست. زن ها و دختر ها و بچه ها جمع مي شوند، يک بولوني وسط مي گذارند همه کساني که در فال گرفتن شرکت کرده اند يک چيزي در آن مياندازند. يکي شانه سرش را، يکي انگشترش را، يکي گوشواره اش را، يکي دست بند و غيره. آن وقت به عده فال گيرها کاغذ چهار گوش درست ميکنند و در بولوني مي اندازند. يکي از دو بچه کوچک، که در دو طرف ميز مي نشانند، اشيايي را که توي کوزه است و ديگري يکي از آن کاغذ ها را بيرون مي آورد. چيزي که در کاغذ نوشته شده فال خوشبختي صاحب آن نشاني است.